جدیدترین مطالب

وارونگی

روی صندلی ولو شده ام.چشمان خسته ام خواب میروند.گوشه ای دنجی دور از چشم منشی مطب نشسته ام.به بوفه کج وکوله نگا می کنم باخودم

ادامه مطلب »

غمباد

صدای هست که نمی شود فریاد زد.اشکی هست که نمی شود ریخت.جایش نیست.خانه ها به هم چسبیده.همسایه ها چه می گویند؟به لهجه جنوبی خواهند گفت:

ادامه مطلب »

عضویت در خبرنامه

آخرین نظرات: